تبليغاتX
جوانان اریائی

جوانان اریائی

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

این پایگاه اینترنتی محل ایجاد دوستی ها و مکانی پر از صمیمیت و جوانیست....امیدوارم در کنار هم و با هم بتوانیم این دوستی ها و رفاقت ها را در عمل نیز به کار بندیم...همه ما در یک جا با هم اشتراک سلیقه داریم و ان هم انتخاب مجله وزین جوانان امروز است...امیدوارم از خواندن مطالب ما که توسط نویسندگانی از سراسر ایران عزیز می باشد، لحظات خوب و خوشی را سپری کنید.

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
جوانان امروز
عمومی
از سر دل تنگی
مدیریتی
ورزشی

نویسندگان
مدیر وبلاگ: ذبیح - خرمشهر
رضا اولادی-قزوین
سحر- شهرضا
معصومه رحیمی- سبزوار
سوگند- ماهشهر
ارمغان زمان فشمی- تهران
مجید شجاعی- تهران
restles- ملایر
پوپک- شیراز
رویا - تهران
محسن - ابهر
نرسیس فیگو - بشرویه
دختر خورشید- تهران
سعید- اباده
علیرضا - شیراز

پیوندها
قزوین امروز
صدای و سیمای مرکز قزوین
دانشگاه بین المللی امام قزوین
سایت اطلاع رسانی استان قزوین
معلوم هنر دوست
مجهول
ارمغان زمان فشمی
دختر خورشید
نرسیس فیگو
سوگند
تو را من چشم در راهم
مجله جوانان امروز
رز قشنگ شادی....سلی
معصومه رحیمی
رویا
سحر
بر بلندای خیال ( حنانه)
ذبيح
سایه
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

عیدانه
                                                                             

          ا گه  دستم  برسه  به آسمون          با   ستاره ها   قیامت   می کنم 

          نمی زارم کسی عاشق نباشه          ماه رو بین همه قسمت می کنم

                                                      

                                              

                 آغاز سال 1387  ساعت 19/18/9 روز پنجشنبه  

 

                                            

         سلام سلام سلام بهار خانم  تولدت مبارک

                            

 چقدر خوبه این روزا با آدمهای خوش برخورد و خوب برخورد کنیم و کلی انرژی

 

مثبت ازشون عیدی بگیریم

 

امروز توی اتوبوس  مسیر خیابون ولی عصر کمی شلوغ بود  با 2 تا خانم دیگه بحث

 

 ۳ نفره ای رو شروع کردیم  . یکشون ظاهرا صدا سیما کار داشت یکی دیگه هم

 

دانشجو بود. کلی بحث درباره دین و جامعه و مردم و ... کردیم و کلی کیف از این هم

 

صحبتی . موقع خداحافظی هم یکیشون به ما دو تای دیگه دستمال سبز متبرک به

 

 ضریح( کربلا) رو داد . خانمی با ظاهر آروم که با شیرینی کلامش برام قشنگترین

 

خاطره رو از یه روز قبل از عید تو دفتر خاطراتم نوشت .

 

راستی یه اس ام اس جاالب:  استادم برام تبریک عید فرستاده .جالب نیست؟ یه استاد دانشگاه برا دانشجوش تبریک عید بفرسته  

1-   کلی شرمنده شدم چون میخواستم زود تر بفرستم گفتم بزارم درست روز عید که با پیش دستی استاد ضایع شدم 

2-   داشته باشین اعتبار و جاه و مقام رو . کیف کن دلت بسوزه استاد دانشگام برام تبریک عید فرستاده( استاد خانم بوده آی چشمات چپ نشه ) 

 

به خدا که سال ها میگذره .  بیاین کمی آدم بشیم

  

ارزش نداره زیر آب بزنیم،  اذیت کنیم، ناراحت کنیم،  دل برنجونیم ،

 

آبرو ببریم، خلاصه عقده ای بازی در بیاریم

 

 

         چشم رو هم بزاری بهار آخرت شده  و تموم می شی 

 

 

دعای اول سال :   خدایا کمکون کن با دیگران اون جوری رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار کنن.

 

دعای سال تحویل:  خدایا خودت میدونی چی به چیه  خودت یه کاری کن

 

بابا مامانا ، جوونا چشم به دهان شما دارن

 

جوونا  ، بابا مامانا چشم به معرفت و غیرت شما دارن

 

همدیگر رو نا امید نکنیم

 

                                  بهاری و سبز باشین عیدتون مبارک

                                                                  

راستی من عیدی می خوام  خدا جون  یادت نره ها                                    

 


نوشته شده توسط رویا - تهران در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 1:40 | لینک ثابت |



                           بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان:

میخواستم این بار در مورد عید و ایام نوروز بنویسم اما متاسفانه اش اونقدر شور شده که از عید نوشتن رو بندازم یه هفته دیگه خیلی بهتره...تصمیم داریم تغییرات اساسی در این وبلاگ انجام دهیم و در مرحله اول تمام افرادی که اسامی انها در قسمت نویسندگان وبلاگ امده است اما تاکنون هیچ مطلبی ننوشته اند از قسمت نویسندگان حذف خواهد شد...اگر هم کسی یا فردی علاقه دارد در این وبلاگ  مطلب بنویسد درخواست دهد تا اسمش اضافه شود...به نظر من شش - هفت تا نوسنده خوب خیلی بهتر از ۲۰ نویسنده بی خیاله که فقط شدن یه سیاهی لشکر و بس...میدونم با این کارم به دشمنانم اضافه میشه اما مجبورم این کار رو بکنم...هر کی هم از دستم ناراحت میشه من رو ببخشه...تا پایان سال منتظر خبرهای جدید باشید... از سعید خان هم بابت بذل توجه شون ممنونم و حق رو بهشون میدم...خودم هم خیلی کم کاری کردم از همه تون معذرت خواهی می کنم...موفق باشید...یا علی

مدیر کنونی وبلاگ: ذبیح ( اسماعیل اهنج ) - خرمشهر


نوشته شده توسط مدیر وبلاگ: ذبیح - خرمشهر در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 11:41 | لینک ثابت |


اربعين از رازهاي هستي

          

                               اربعين از رازهای هستی

 خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب  ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند  چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص داشته باشد چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح  آمده است:ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک. به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

                  

 

                               اربعين در فرهنگ عاشورا 

 در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

                              

                                       نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

جابر بن عبدالله انصاری صحابه ای والا مقام است در میان خیل عشاق امام حسین (ع) و برای او فخر مباهات او همین مدال افتخار کافیست که نخستین زائر قبر امام حسین (ع) اوست و هنگامه این وصال نیز چهلمین روز شهادت شهدای کربلاست.

عطیه عوفی می گوید:به همراه جابر برای زیارت امام حسین(ع) از مدینه خارج شدیم.هنگامی که به کربلا رسیدیم جابر کنار فرات رفت و غسل نمود و جامعه ای به تن کرد و بدن خود را معطر نمود.قدم از قدم بر نمی داشت مگر آنکه ذکر خدا می گفت.هنگامی که به کنار قبر مطهر رسیدیم خطاب به من گفت که:دست مرا بر روی قبر بگذار.من نیز این کار را نمودم.در این هنگام غش کرد و به روی قبر افتاد.مقداری آب بر رویش زدم هنگامی که به هوش آمد سه بار ترنم نمود:یا حسین.یا حسین.یا حسین...

 

                              امام حسین بن علی علیه السّلام فرمود:

چشمان هر کس که در مصیبتهای ما قطره ای اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جای می دهد.

   

        


نوشته شده توسط محسن - ابهر در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 17:7 | لینک ثابت |


برای سومین دیدار، بعد از سلام چی بگم؟

       جـ ـشـ ـن قـ ـرتــ ـی!

مهم نیست که کجام و چطوری دارم می نویسم مگه نه؟ پس می رم سراغ مجله.وقتی درباره سپندارمذگان خوندم خیلی خوشحال شدم .هم گزارش ارمغان.و هم جواب بچه هایی که شرکت داشتند.

پریروز با یکی از همکلاسیهای دانشگاه قرارددر!داشتم.تو ترمینال منتظرش بودیم هم من و هم متصدی باجه بلیط و هم راننده!...ولی خانم تخلف کرد و جای هشت صبح ،هشت وبیست دقیقه زنگ زد که من دم در ترمینالم. و همون لحظه اون آقای متصدی، سالن رو گذاشته بود رو سرش؛همینطور فامیلیمو داد می زد که برم سوار شم،ساعت حرکته.رفتم آروم بهش گفتم دندون رو جگر بذارین .اگه می شه یه چند دیقه صبرکنین تا دوستم بیادش.مثلاً گفت باشه.اما تا من رفتم بیرون که فروغو پیدا کنم جلو جفت چشمم ماشینه رفتش!!

حالا ربط این صحبتها به ولنتاین و عشق و اسپندارمذ چیه؟می گم. فروغ که اومد یه جعبه خوشگل دستش دیدم. این دوستمون دختر باذوقیه که روز قبلش هم ازتلویزیون شبکه خودی،اونو با لباس محلی دیده بودم که کاپهای قهرمانی و الواح تقدیر،به بانوان قهرمان پتروشیمی های ماهشهر میداد. بچه خفنی که با آرایش جدیدش برای یک لحظه کپ کردم!بیچاره تند راه می رفت و من با کفش پاشنه میخی آروم دنبالش کشیده می شدم.داد زد"نگهش داشتی؟" گفتم "آره"

"پس زود باش حالا می ره"

"نه بابا ما اولین نفریم"

ایستاد و نگام کرد که مگه تازه نگفتی داره میره زود خودتو برسون؟!

"آره، اون یکی که پیش پات رفت؛ برای ساعت ده و نیم منتظر می شیم دیگه!!"

همون زمان انتظار موقعیتی پیش آورد که درباره ولنتاین و سپندار گپ بزنیم. اون جعبه نازتو دستش پر بود از قلب و هدیه برای کسی که دوست پسر دوستش بود و تمام این کارهای زیبا رو فروغ براش درست کرده بود.

گفتم" ولنتاین که گذشت"

"اما ما با ولنتاین حال نمی کنیم. ایرانی یم و هر سال توسپندار جشن می گیریم"

خیلی از حرفش خوشم اومد و تعجب کردم.گفتم حرفهات ضد و نقیضه.یه بار می گی تنها ملاک ازدواجت کسیه که اقامتت تو یه کشور اروپایی رو اوکی کنه و حالا...

بلند خندید که خیلی ها اینو می گن.اما من ایرانی ام و هرجای دنیا که باشم فرهنگمو حفظ می کنم. اگه عشق رفتن به خارج دارم به این معنی نیست که از وطنم بدم میاد فقط بابام می گه محاله تنها بذارم بری اون ور آب!منم دوست دارم آدمهایی که از تلویزیونها و شبکه ها می بینم رو از نزدیک ببینم.حرف زدنشون.زندگی کردنشون...با اصالت خودم نه با خودفروشی فرهنگ اصیلمون...

داشتیم پفک می خوردیم و حرف می زدیم ؛ دوتا سرباز بیچاره که دست یکیشون به کیف قاپی که تازه از دادگاه برمی گشت،بند شده بود،اومدند روبروم نشستن. دزد نگو بلا بگو!اونقدر ورجه وورجه می کرد که دست اون سرباز فقط بالا و پایین می شد.رفیق دیگه از جاش بلند شد و با التماس و خواهش تکرار کنان گفت"تورو هرکی دوست داری آروم بگیر.خداشاهده برامون مسئولیت داره. بشین سرجات تا مارو نفرستاده ن حلفدونی به جات!"

سالن خلوت شده بود و حوصله مادوتا هم سرریز.بلند شدیم گشتی بزنیم که بلیط فروشه گفت دیر نکنین اینم بره جا بمونین!

                                                            ***

قبول دارین می شه هر لحظه ولنتاین داشت؟ حتی مهم نیست شخص مقابلت هم کی باشه.میشه هدیه اسپندار رو هم قلب درست نکرد و همونجور که سابق بر این تو جشن سالانه ازدواج جمشید هم رسم بود، گل هدیه داد. واز محبت خارها گل می شوند را باور کرد.کافی نیست تصورکنیم یک مرد بانیّـتی! به زن هدیه بدهد "فقط"، یا یک زن به مرد ،یا دو همجنس به هم، کلامی،پیامی ،قلبی بدهند،بلکه فکرها را بشوییم که قرار است در روزی یک حس بدرخشد و شهابی ازعاطفه هبوط کند توی چشمهایی که شاید حتی اول بار دیده می شوند،یا مال غریبه ای باشد که تا ابد غریبه بماند.قدرهم را دانستن و سمبلی را در یک روز نشان عالم دادن...اینها همه پیام اسپندارگان است.

ناراحت نیستم کسانی که برام پیغام بنام ولنتاین دادند و اسپندارمذ فراموش شد و انتظارم تا الان طولانی؛که خوشحالم پیشاپیش در روز ولنتاین سپندارمذگان مقدمه چینی شد که یاد "دوست داشتن " بیافتم و اسپندارامسال با گزارش ارمغان شکوه دوره هخا را در دلم زنده کند!

ولنتاین یا به طعنه نمکین استادمون"جشن قرتی!!" تلنگریست برای دوختن عدد29 بهمن تقویم دل به سه حرف از احساس، و تن کردن پیرهنی از شوق پاک با زر بفت انتظاری که شاید برای کسی که بابا نداره،مامان نداره...عزیزش کنارش نیست که بهش هدیه بده کشنده است.

                                                          ***

وقتی می رفتیم به فروغ گفتم"بازم پفک می خوری؟"

گفت"نه،اینقدر که چیپس و شوکلات خوردیم دارم می ترکم"

بسته پفک رو برداشتم رفتم طرف سربازها و بهشون تعارف کردم.برق چشمای اون جوون پر ازشرم بود(اوه!) و...توی خاطرم موند.همانطور که شاید روزی اوهم به یاد بیاره دختری در شهر محل خدمتش ،روز بیست و نهم بهمن هشتاد و شش به او پفک تعارف کرده بود!

سوگند ـ ماهشهر

 


نوشته شده توسط سوگند- ماهشهر در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 11:11 | لینک ثابت |