جوانان اریائی
منوی وبلاگ
این پایگاه اینترنتی محل ایجاد دوستی ها و مکانی پر از صمیمیت و جوانیست....امیدوارم در کنار هم و با هم بتوانیم این دوستی ها و رفاقت ها را در عمل نیز به کار بندیم...همه ما در یک جا با هم اشتراک سلیقه داریم و ان هم انتخاب مجله وزین جوانان امروز است...امیدوارم از خواندن مطالب ما که توسط نویسندگانی از سراسر ایران عزیز می باشد، لحظات خوب و خوشی را سپری کنید.
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
جوانان امروز
عمومی
از سر دل تنگی
مدیریتی
ورزشی
مدیر وبلاگ: ذبیح - خرمشهر
رضا اولادی-قزوین
سحر- شهرضا
معصومه رحیمی- سبزوار
سوگند- ماهشهر
ارمغان زمان فشمی- تهران
مجید شجاعی- تهران
restles- ملایر
پوپک- شیراز
رویا - تهران
محسن - ابهر
نرسیس فیگو - بشرویه
دختر خورشید- تهران
سعید- اباده
علیرضا - شیراز
پیوندها
قزوین امروز
صدای و سیمای مرکز قزوین
دانشگاه بین المللی امام قزوین
سایت اطلاع رسانی استان قزوین
معلوم هنر دوست
مجهول
ارمغان زمان فشمی
دختر خورشید
نرسیس فیگو
سوگند
تو را من چشم در راهم
مجله جوانان امروز
رز قشنگ شادی....سلی
معصومه رحیمی
رویا
سحر
بر بلندای خیال ( حنانه)
ذبيح
سایه
قالب بلگفا
طراح قالب

نرم نرمک می رسد اینک بهار...خوش به حال روزگار
بسم الله الرحمن الرحيم
باز هم در پايان سال ديگر هستيم و در شرف اغاز سال نوي ديگر....يك سال ديگر از عمرمان گذشت...سالي كه براي ما پر از شادي ها و غم ها بود...سالي كه خاطرات تلخ و شيرين زيادي را برايمان به همراه داشت...و اكنون ما مانده ايم و سايه اي از سال 86 و خاطرات و لحظات تكرار نشدني ان....خلقت خداوند چه زيباست و تكاملي....جورچيني كه در پايان هر سال كامل مي شود و زيباترين طرح را در منظر ما ادميان قرار ميدهد...به سراغ همان سال ۸۶ برويم بهتر است زيرا كه سخن گفتن از قدرت خداوند و نظم وي براي فردي چون من سخت ترين كار ميباشد....نميدانم سال 86 براي شما چگونه بود اما براي من كه پر مشغله ترين سال عمرم بود....از همان روزهاي اول سال 86 تا همين اواخر ان اتفاقات زيادي براي من افتادند.... سال ۸۶ را ميتوان نقطه عطفي در روابط بين ما بچه هاي وبلاگ دانست...رابطه هائي كه قطع شدند ... رابطه هائي كه بوجود امدند و مهمتر از ان رابطه هائي كه محكمتر شدند....قصد تكرار مكررات را ندارم...اما دوستان فلسفه نوروز يعني نو شدن و تجديد نظر و دور ريختن كينه هاي قديمي مي باشد...نوروز يعني نو شدن ...يعني غبار كينه را از قلب زدودن و قلب را به رنگ خوش رنگ مهرباني در اوردن..نوروز يعني نزديكي و وحدت...يعني با هم شدن...ما ايرانيان از قديم الايام سنت هاي حسنه و نيكوي زيادي داشته ايم...سنت هاي كه پيام اصلي شان مهرباني وحدت گذشت و بخشش بوده است...ياد دوستاني كه با ما بوده اند و اكنون ديگر در كنارمان نيستند به خير...ياد مادربزرگ شنل قرمزي با ان مطالب طنز قشنگش...ياد شنل قرمزي با ان نوشته هاي جالبش...ياد سعيد از اباده و زحمت هاي زيادش...ياد ايسان و دل نازكش...ياد شكوفه خوش قلب...ياد وروجك خوبمان..ياد سحر و دل مهربانش و ياد خيلي هاي ديگر كه اميدوارم در نظر خود تجديد نظر كرده و بار ديگر به ميان ما بازگردند...
دوستان خوبم صحبتي با شما دارم نه به عنوان مدير وبلاگ بلكه به عنوان يك دوست، يك برادر و يا هر چه دوست داريد صدايم كنيد...:
رضا اولادي: دوستان امروز ميخواهم اعترافي بكنم....من از همان اول كه مديريت را قبول كردم تنها و تنها دو هدف داشتم: ۱- ساماندهي امور وبلاگ -۲- اعطاي مديريت به صاحب اصلي و سازنده و ابداعگر اين وبلاگ رضا اولادي..اما متاسفانه رضا از قبول دوباره مديريت سر باز زد...من از وي تقاضا دارم همچنان در كنار ما باشد و به من كمك كند.
سعيد: سعيد جانم سلام...تو خودت بهتر از همه اين بچه ها ميداني رابطه بين من و تو چگونه است.. من و تو برادريم و لا غير ...از تو هم مثل رضا تقلضا دارم كمكم كني تا بهتر بتوانم اين وبلاگ را اداره كنم.
عليرضا : دوست خوبم هر انساني در برهه اي از زمان دچار اشتباه مي شود ...من يا تو فرقي ندارد انسان جايز الخطاست...اما چه خوب است هر كسي بعد از اشتباه به خود ايد و در صدد جبران مافات بر ايد ...من و تو هر دو اشتباه كرديم...پس بيا دوباره با هم باشيم و طرحي نو دراندازيم.
سحر-ت: و اما خواهر خوبم سحر ...تو كه تصميم نداري تنهام بذاري؟...مي دوني چقدر بهت احتياج دارم كه؟...از تو خيلي انتظار دارم سحر خيلي.
سوگند: گرچه دو تا كار بهم سپردي و نتونستم درست و حسابي انجامشون بدم اما باور كن من تمام سعي ام رو كردم اما تا حالا كه نشده..از تو خيلي ممنونم...تو يكي از پركارترين نويسنده هاي اين وبلاگ بودي ..اي ول سوگند اي ول.
Restless: تو هم در سخت ترین شرایط در کنارم بودی و کمکم کردی...از تو هم خیلی ممنونم...همین طوری ادامه بدی خیلی خوبه.
پوپک: بچه ها میدونید این پوپک کیه؟...نه نمیدونید...خودش بگه خیلی بهتره...اما خیلی خیلی نسبت به من لطف داشته ...خیلی گلی... خیلی...امدوارم هر جا که باشی موفق باشی.
رویا: یه بار مطلب نوشت و روز بعدش بهم گفت حذف کنم...گرچه ناراحتم کردی اما هنوز هم خیلی قبولت دارم خیلی...نوشته عیدانت هم که خیلی قشنگ بود...اعتقادات و تفکراتت خیلی برام جالبه.
ارمغان زمان فشمی: یه بار مطلب نوشتی و دیگر هیچ ..البته بهت حق میدم...با اون همه مشغله کاری حق داری...اما یادت باشه تمام افراد اینجا خواننده گزارش و مطالب تو هستند.
مجید شجاعی: شما هم یه بار مطلب نوشتی و دیگر هیچ...اما شما هم مثل خانم زمان فشمی...محبوب بچه ها.
معلوم و مجهول: هر دوتا ئیتون اصلا به ما سر نزدید و اگه هم سر زدید سالی یه بار بوده...دوستان خوبم اینجا محل جمع شدن خوانندگان صفحه شماست ...بیشتر توجه کنید.
و خیلی از دوستان خوب دیگه که به ما کمک کردن ..افرادی همچون محسن از ابهر.. مهدیس..نیلو..حسین زینتی..دختر خورشید..معصومه رحیمی..شکوفه..مسعود پوریای عزیز..ساقی و......
دوستان... سال جدید است پس بیائید نو باشیم و چیزهائی را که ویران کرده ایم را از نو بسازیم..با هم باشیم... از همه شما عالجزانه تقاضا دارم کمک کنید تا این وبلاگ را زنده نگه داریم..گذشته ها گذشته و اکنون اینده پیش روی ماست که میتوانیم ان را بهتر بسازیم...دست برادری به یکدیگر داده و در کنار هم این وبلاگ را به جائی که مستحق ان است برسانیم...امیدوارم سال ۸۷ سالی توام با خوشی ، همراه با شادی و پر از موفقیت و ترقی و کسب مدارج بالا برای تمام شما دوستان عزیز باشد.
با امید به اتحاد همه ما ...سال نو مبارک
اغاز سال ۱۳۸۷ خورشیدی و فرارسیدن عید باستانی نوروز بر تمام شما دوستان و بر تما ایرانیان با غیرت مبارکباد.

موفق باشید.....یا علی
ذبیح ( اسماعیل اهنج ) - خرمشهر
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ: ذبیح - خرمشهر در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 16:58 | لینک ثابت |
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان:
میخواستم این بار در مورد عید و ایام نوروز بنویسم اما متاسفانه اش اونقدر شور شده که از عید نوشتن رو بندازم یه هفته دیگه خیلی بهتره...تصمیم داریم تغییرات اساسی در این وبلاگ انجام دهیم و در مرحله اول تمام افرادی که اسامی انها در قسمت نویسندگان وبلاگ امده است اما تاکنون هیچ مطلبی ننوشته اند از قسمت نویسندگان حذف خواهد شد...اگر هم کسی یا فردی علاقه دارد در این وبلاگ مطلب بنویسد درخواست دهد تا اسمش اضافه شود...به نظر من شش - هفت تا نوسنده خوب خیلی بهتر از ۲۰ نویسنده بی خیاله که فقط شدن یه سیاهی لشکر و بس...میدونم با این کارم به دشمنانم اضافه میشه اما مجبورم این کار رو بکنم...هر کی هم از دستم ناراحت میشه من رو ببخشه...تا پایان سال منتظر خبرهای جدید باشید... از سعید خان هم بابت بذل توجه شون ممنونم و حق رو بهشون میدم...خودم هم خیلی کم کاری کردم از همه تون معذرت خواهی می کنم...موفق باشید...یا علی
مدیر کنونی وبلاگ: ذبیح ( اسماعیل اهنج ) - خرمشهر
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ: ذبیح - خرمشهر در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 11:41 | لینک ثابت |
بسم الله الرحمن الرحیم

باز هم محرم امده است و بوی خون و شمشیر و عاشورا....بوی شب های روضه و نوحه و عزاداری....باز هم این ندای حسین است که فریاد می زند : هیهات منا الذله....ندائی که تا همیشه تاریخ اویزه گوش مظلومین و ستمدیدگان خواهد بود....این دل را چه می شود که با امدن محرم به جوش و خروش می اید و سینه را جاگاهی تنگ برای خود می بیند...وجود ادمی اکنده از اندوه و غرور می شود ...اندوهی منبعث از کشته شدن یکی از برترین اولیا الهی و اصحابش ...و غروری برگرفته از انکه الگوئی چون حسین رهبر و راهنمای تمام حقیقت جویان عالم در تمام ادوار و قرون می باشد... و من همچون شاعر مات و مبهوت می مانم که:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا چه ماتم است
از خود می پرسم که مگر این خون چه دارد که این گونه بر شمشیر تیز و بران غلبه می کند و نام خود را بر سرلوحه تاریخ می نگارد...و از درونم پاسخ می شنوم که : این خون حسین است... حسینی که سبط پیمبر است...حسینی که فرزند فاطمه و علی است...حسینی که جای پایش روی دوش سید الانبیا بود.
پرنده ذهنم را به ۱۰ محرم سال ۶۱ هجری پرواز می دهم...عباس را می بینم که علمدار است و برادری را معنا می کند....زینب را می بینم که همچون مادرش شیرزن است و پیام اوری را به اکمال می رساند...یاران حسین را که هر کدامشان بسان یک لشکر غیرت و قدرت و انگیزه و شهمات و شجاعت دارند....حر که ازاده ای است طلیق حسین...حبیب را می بینم که با وجود سن بالایش همچون جوانی ۲۰ ساله انگیزه دارد....علی اکبر را می نگرم....شگفتا این فرزند حسین است یا محمد بن عبدالله خاتم النبیین؟....چه شباهی دارند...رشادتش مرا به یاد جدش علی می اندازد....و قاسم تازه داماد را می بینم که از تمام زیبائیهای دنیا چشم می پوشد و در رکاب عمویش شهد شهادت را می نوشد...
این جا تشنگی همه را هلاک کرده است...عباس می رود تا برای سکینه اب بیاورد...به اب می رسد اما نمی نوشد...چگونه بنوشد و برادرش حسین تشنه لب است؟...مشک را پر می کند و به سوی خیمه ها می رود...راه بر او می بندند...مشکش را با تیر سوراخ می کنند...دو دستش را قطع می کنند...تیری به چشم او می زنند...و با گرز بر سر مبارکش می کوبند...ندای حسین را می شنوم که فریاد می زند : به خدا قسم کمرم شکست ای برادر...همه یاران حسین شهید شده اند...حسین فرزند ۶ ماهه اش را بالا ی دستش می برد و از ان ها می خواهد که این طفل را از اب سیراب سازند...حرمله را می نگرم...تیری در کمان می گذارد و علی اصغر را به سوی اجدادش رهنمون می سازد...خداوندا این قوم را چه شده است که این گونه با سبط پیامبر می کنند؟... حسین تنهای تنها شده است ...ندا میدهد : هل من ناطر ینصرنی؟....گوش های اعدا را صدای جیرینگ جیرینگ سکه های طلا کر کرده است...حسین به کارزار می رود...زینب بالای تل است و او را می نگرد...حسین می جنگد و می افتد و شمری که بالای سر اوست....زینب را می بینم که خاک بر سر و روی خود میریزد و این سر حسین است که بالای نیزه می رود...خیمه ها را اتش می زنند...حرمت اهل بیت پیامبر را هتک می کنند...و من اشک ریزان زیر لب زمزمه می کنم :
کربلا ما زلت کرب و بلا ما لقی عندک ال المصطفی
کم علی تربک لما صرعوا من دم سال و من دمع جرا
کربلا ای جای اندوه و بلا وه چه ها دید از تو ال مصطفی
گشته بر خاک تو از افتادگان سیل خون جاری و اشک از دیده ها
یا رسول الله لو عاینتهم و هم ما بین قتلا و سبی
من رمیض یمنع الضل و من عطشا یسقی انابیب القنا
ای پیمبر گر به انان بنگری تشنه بینی و اسیر و مبتلا
تشنه کامانی شده از سایه منع اب نوشیده ز نوک نیزه ها
میت تبکی له فاطمه و ابوها و علی ذوالعلا
لو رسول الله یحیا بعده قعد الیوم علیه للعزا
کشته ای کز ماتم او فاطمه گشته گریان چون علی مرتضی
زنده می شد گر که بعد از او رسول می نشست ان روز در سوگ و عزا
این چه سری است که بعد از گذشت ۱۴ قرن هنوز هم چشمه اشک بکا ابا عبدالله الحسین (ع) نخشکیده است...ماتم و مبهوتم از چنین روزی....ازادگی و ایثار و شجاعت و برادری و دوستی و حب اهل بیت و عشق و خون و .... همه از روز عاشورا شکل می گیرند و معنا می یابند...ازادگی را از حسین و حر...ایثار و برادری را از عباس علمدار...شهادت و شجاعت و دوستی و حب اهل بیت وعشق را از یاران حسین و خون را از صحرای کربلا می گیرم و کربلائی دیگر در ذهن خود می سازم..کربلائی با حسین و عباس و زینب و یاران حسین...
۱۴ قرن گذشت اما نام حسین هنوز هم بر تارک تاریخ می درخشد...و نام محرم با نام مبارک وی عجین شده است...محرم ماه پاکی که مهربانی را به میان می اورد...طهارت و پاکی را در جامعه می گستراند و همه را به ضیافتی بزرگ دعوت می کند...و چه زیبا شهریار رابطه بین پدر و پسر را به نظم می کشد انگه که می گوید :
به جز از علی که ارد پسری ابو العجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
فرا رسیدن ایام سوگواری اقا اباعبدالله الحسین را به تمام شما دوستان تسلیت می گویم...امید انکه امسال نیز توفیق خدمت گذاری به اهل بیت را داشته باشیم.
موفق باشید.....یا علی
ذبیح ( اسماعیل اهنج ) - خرمشهر
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ: ذبیح - خرمشهر در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 19:53 | لینک ثابت |
یا علی مددی
بسم الله الرحمن الرحیم
به پایگاه اینترنتی جوانان اریائی خوش امدید.
با توجه به مشکل پیش امده برای ایران بلاگ و با توجه به اینکه برخلاف باور قبلی ما، بلاگفا محدودیتی برای نویسندگان ندارد از این به بعد با توکل به خدا این وبلاگ محل تجمع ما خواهد بود...دست تک تک شما را برای یاری می فشارم....
موفق باشید...یا علی
مدیر وبلاگ : ذبیح( اسماعیل اهنج ) - خرمشهر
نوشته شده توسط مدیر وبلاگ: ذبیح - خرمشهر در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 18:12 | لینک ثابت |