تبليغاتX
جوانان اریائی

جوانان اریائی

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

این پایگاه اینترنتی محل ایجاد دوستی ها و مکانی پر از صمیمیت و جوانیست....امیدوارم در کنار هم و با هم بتوانیم این دوستی ها و رفاقت ها را در عمل نیز به کار بندیم...همه ما در یک جا با هم اشتراک سلیقه داریم و ان هم انتخاب مجله وزین جوانان امروز است...امیدوارم از خواندن مطالب ما که توسط نویسندگانی از سراسر ایران عزیز می باشد، لحظات خوب و خوشی را سپری کنید.

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
جوانان امروز
عمومی
از سر دل تنگی
مدیریتی
ورزشی

نویسندگان
مدیر وبلاگ: ذبیح - خرمشهر
رضا اولادی-قزوین
سحر- شهرضا
معصومه رحیمی- سبزوار
سوگند- ماهشهر
ارمغان زمان فشمی- تهران
مجید شجاعی- تهران
restles- ملایر
پوپک- شیراز
رویا - تهران
محسن - ابهر
نرسیس فیگو - بشرویه
دختر خورشید- تهران
سعید- اباده
علیرضا - شیراز

پیوندها
قزوین امروز
صدای و سیمای مرکز قزوین
دانشگاه بین المللی امام قزوین
سایت اطلاع رسانی استان قزوین
معلوم هنر دوست
مجهول
ارمغان زمان فشمی
دختر خورشید
نرسیس فیگو
سوگند
تو را من چشم در راهم
مجله جوانان امروز
رز قشنگ شادی....سلی
معصومه رحیمی
رویا
سحر
بر بلندای خیال ( حنانه)
ذبيح
سایه
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

آخر خط

سلام بازم نوبت من شد - از کجا بگم ؟؟؟ از کی بگم ؟؟؟ امروز زدم به آهنگ های ترکی - وفاسیز یه آهنگ تقریبا" قدیمی از محزون - دلم بدجور گرفته - یکی گفت میخواد بره - الانم یکی دیگه اعلام کرده که ملت خدافظ - من دارم میرم ؟؟ کجا ؟؟ پس بقیه چی؟؟ اونایی که دوست دارن چی ؟؟ تکلیف اونا چیه ؟؟؟

احتمالا" به این چیزا فکر کردن - شایدم نکردن - مطمئنا" فکر نکردن - اگه فکر کرده بودند که نمیرفتن . میرفتن؟؟؟ شاید خسته شدند ؟؟ شاید دلیل دارند ولی .......

رقیبا ! من نمی گویم گل و باغ و بهار از من

بهار از تو ‘ گل از تو ‘ هر دو عالم از تو ‘ یار از من

مرا ای باغبان از داغ دل برگ و نوا باشد

چمن از تو ‘ گل از تو ‘ بلبل از تو ‘ لاله زار از من .......

اواااااااااااااااااا تو باز دوباره پرت پریدی ؟؟؟ مگه قرار نبود ساکت باشی و حرف نزنی ؟؟؟ مگه قرار نبود فقط سرت به کار خودت باشه و خودتو بزنی به نفهمی ؟؟؟ بازم قول و قرارتو فراموش کردی؟؟؟ شایدم از قصد فراموش کردی ؟؟؟ کدومش درسته ؟؟؟ تو که خودت لب مرزی چرا میگی آهای دوست من بمون - نرو - ااااااااا چرا بغض میکنی؟؟ حالا تقریبا" همه همین طور شدند - بعضیا راحت فراموش میشن - بعضیا حذف میشن - بعضیا تقلا میکنن و بعضیا عذاب میکشن - بعضیا میان - بعضیا هم مثل تو خودشونو کنار میکشن . دیگه رسم شده - آدما تاریخ مصرف دارن خوب . نکنه تو هم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا گریه میکنی؟؟؟ خوب داد بکش - بزن همه چیزو بهم بریز - مگه اونا نتونستن تو رو بهم بریزن خوب تو هم همین کارو بکن ... چرا فقط بقیه ؟؟؟ خودتم خودتو داغون کن - مگه بده ؟؟؟ یه موقع به خودت بیا و ببین نه بابا هیشکی دیگه نیست - اون موقع بشین و ماتم بگیر - تو که داری میری خاطراتتو کجا میبری؟؟؟

برده است ‘ که ؟؟ یاری ‘ چه ؟؟ دل ‘ از دست که ؟؟ از دست من

خود دادیش دل ؟؟ نی ‘ چه شد ؟؟ بر بود ‘ چون ؟؟ با مکر و فن

کارش چه باشد ؟؟ دلبری ‘ دل از کسی برده ؟؟ بلی

از چند کس ؟؟ از یک جهان ‘ از چه قبیل ؟؟ از مرد و زن

جان می ستاند چشم او ؟؟ آری ‘ چه گه ؟؟ گاه نگه

دل می کشاند زلف او ؟؟ آری ‘ چگونه ؟؟ چون رسن

تندی کند ؟؟ آری ‘ کجا ؟؟ هر جا که باشد عاشقی

شور افکند ؟؟ آری ‘ چه گه ؟؟ هر گه که می گوید سخن

شیرین بود لعلش ؟؟ بلی ‘ بوسی تو او را ؟؟ کی توان ؟؟

در حسرتش چون میکنی ؟؟ جان می کنم چون کوهکن

در دل چه داری ؟؟ عقده ها ‘ از چه ؟؟ از آن زلف سیه

هرگز گشاید عقده ات ؟؟ آری ‘ چو بگشاید دهن

خواهی کشی او را ببر ؟؟ آری ‘ چه سان ؟؟ همچون قبا

از شوق آن چون می کنی ؟؟ پاره کنم ‘ چه ؟؟ پیرهن

فرصت تو ای ؟؟ آری منم ‘ ز اهل کجا ؟؟ شیرازیم

سودا چه داری ؟؟ عاشقی ‘ سودت چه ؟؟ رنجست و محن ......

با عرض معذرت خدمت نویسنده محترم مطلب ، نظرات این پست را باز می کنم...امیدوارم ناراحت نشوید...مدیر وبلاگ

سحر - ت - شهرضا


نوشته شده توسط سحر- شهرضا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 13:47 | لینک ثابت |


پروردگارااااااااااااااااااااااا

 

سلاممممممممممممممممممممم بر دوستان عزیز و گلم . خوب چی بنویسم ؟؟؟ اگر انتظار دارید در مورد 22 بهمن بنویسم سخت در اشتباهید - چون نه خوشم میاد و نه حوصلشو دارم - چیه سالی 10 روز تن یه مشت آدم را توی گور می لرزونن که مثلا" چی؟؟؟ شق القمر که نکردند. والا گناهه - خوب هر کی یه اشتباهی کرد باید تا ابد عذابش داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بگذریم . اول یه گله از مدیر عزیزم داداش ذبیح دارم : پسر بد چرا منو سرکار میزاری؟؟؟؟؟؟؟؟ دوم یه تشکر اساسی از نرگس خانم گلم که این وسطشده واسطه ی من و ذبیح - نرگس جان انشاالله بتونم جبران کنم عزیزم.

سوم یه تشکر ویژه و عذرخواهی از حنانه ی عزیزم که خیلی اذیتش کردم - حنا جون منو ببخش عزیزم . و در آخرم از همه ی شما عزیزانی که منت میزارید و منو تحمل میکنید .

هر چی فکر کردم چی بنویسم چیزی به ذهنم نیومد ولی یه تیکه از مناجات یه عاشق را با پروردگارش مینویسم - آمیدوارم خوشتون بیاد و امیدوارم که همگی ماها پاکی و زلالی این عاشق را داشته باشیم :

 

پروردگارا- باشد این شمعی که برافروخته ام - نور بپراکند

و آن گاه که در سختی ها تصمیم میگیرم - روشن ام کند

باشد که آتش برافروزد

تا بتوانی - نخوت - غرور و ناپاکی ام را بسوزانی

باشد که شعله برافروزد

تا بتوانی قلبم را گرم سازی و عشق ورزیدن را به من بیاموزی

نمیتوانم دیر زمانی در کلیسای تو بمانم - اما با گذاردن این شمع - بخشی از من در اینجا می ماند . بگذار نیایش ام را بر کردارهای امروزم تعمیم دهم .

آمین - آمین - آمین ........

 

 

 

سحر - ت و نرگس


نوشته شده توسط سحر- شهرضا در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 9:42 | لینک ثابت |


درد دل با روحم

تو بودی هوا روشنی پخش میکرد

و من

هر گلی را که می دیدم

از دست های تو آغاز میشد

و آبی که از بیشه ی دور می آمد آرام

بوی تو را داشت

من از ابتدای تو فهمیده بودم

که یک روز خورشید را خواهی آورد...

تو را از میان مردم برگزیده بود .تو را برگزیده و برای خودش ساخته بود. گوشه گوشه ی روحت را او صیقل داده و دلت را جلا بخشیده تا دوباره میان مردمت بفرستد و مهر و رحمت خود را ‘ به دست تو بر آنان فرو ریزد . تورا در میان مردم برانگیخت تا رحمت و مهربانی اش را برای تمام جهان و جهانیان تجسم ببخشد .تو آمدی و از گوشه ی قلب تک تک ما ‘ قلب من‘ قلب خواهر و برادرم ‘ قلب پدر و مادرم ‘ قلب دوستها و آشناهایم . قلب همه ی آشناها و عزیزها و ... پلی زدی ‘ پلی از گوشه ی قلب ما تا خود خدا . پلی زدی و راهی به دل آسمان گشودی و همه ی درد دلهای ما را برای خدا تعریف می کردی و از او پیغام می آوردی که چقدر مارا دوست دارد و چقدر صمیمانه مارا به سوی خودش و به خانه ی خودش دعوت میکند . به او میگفتی که چقدر ما به او محتاجیم و چقدر دلمان برایش تنگ میشود و از پیش او خبر می آوردی که او چه زود و چه همیشه میهمان دلهای ما می شود ‘ چقدر به ما نزدیک است و ...

تو بودی و از خدا برای ما قول می گرفتی . تو بودی و خدا قول میداد . قول میداد تا وقتی تو هستی ‘ همیشه با ما مهربان باشد و از ما قهر نکند . تو بودی و چه مهربان و دلسوز بودی ‘ ولی باز هم خدا به تو میگفت که با مردم مهربان باش ‘ از دستشان ناراحت نشو و بر آنان خشم نگیر . تو بودی و چه ساده در میان ما بودی‘ چنان ساده و معمولی که شبیه یکی از ماها بودی و چه بسیار این اتفاق می افتاد که تورا نمی شناختیم .

تو میروی و می فهمیم که لحظه لحظه ی بودنت به یاد ماندنی است و حرف حرف کلامت شنیدنی و جز جز’ رفتارت آموختنی . تو میروی و ما افسوس میخوریم که راه آسمان بسته میشود !!!

دریغا تو رفتی !!

هراس ندارم ‘ مهم نیست ای دوست

خدا دست های تو را

منتشر کرد ...

 

 

سلام . خداییش تا امروز اینقدر مودبانه ننوشته بودم . امیدوارم شما هم خوشتون بیاد . برا همتون آرزوی موفقیت و شادی میکنم .

 

 

سحر - ت -- شهرضا


نوشته شده توسط سحر- شهرضا در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 15:41 | لینک ثابت |