تبليغاتX
جوانان اریائی

جوانان اریائی

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

این پایگاه اینترنتی محل ایجاد دوستی ها و مکانی پر از صمیمیت و جوانیست....امیدوارم در کنار هم و با هم بتوانیم این دوستی ها و رفاقت ها را در عمل نیز به کار بندیم...همه ما در یک جا با هم اشتراک سلیقه داریم و ان هم انتخاب مجله وزین جوانان امروز است...امیدوارم از خواندن مطالب ما که توسط نویسندگانی از سراسر ایران عزیز می باشد، لحظات خوب و خوشی را سپری کنید.

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
جوانان امروز
عمومی
از سر دل تنگی
مدیریتی
ورزشی

نویسندگان
مدیر وبلاگ: ذبیح - خرمشهر
رضا اولادی-قزوین
سحر- شهرضا
معصومه رحیمی- سبزوار
سوگند- ماهشهر
ارمغان زمان فشمی- تهران
مجید شجاعی- تهران
restles- ملایر
پوپک- شیراز
رویا - تهران
محسن - ابهر
نرسیس فیگو - بشرویه
دختر خورشید- تهران
سعید- اباده
علیرضا - شیراز

پیوندها
قزوین امروز
صدای و سیمای مرکز قزوین
دانشگاه بین المللی امام قزوین
سایت اطلاع رسانی استان قزوین
معلوم هنر دوست
مجهول
ارمغان زمان فشمی
دختر خورشید
نرسیس فیگو
سوگند
تو را من چشم در راهم
مجله جوانان امروز
رز قشنگ شادی....سلی
معصومه رحیمی
رویا
سحر
بر بلندای خیال ( حنانه)
ذبيح
سایه
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

گنجینه ای از گل و انار و گلپر
اول:
جای خوبی است اینجا... با دیدن ترانه کریستی برگ روحم تازه شد!

دوم:
 این روزها کتاب هایی از"سیدنی شلدون" می خوانم و یک نکته درآنها توجهم را جلب می کند و آن نوع نگاه نویسنده، به مقوله روابط زن و مرد و عشق و پیوند ازدواج است. من فکر می کنم این غربزدگی و شرقزدگی نیست که مناسبات آدمها را دچار تغییر کرده است، بلکه اوضاع در تمام دنیا به صورتی پیش رفته که بسیاری از ارزش ها رنگ باخته اند.
وقتی سیدنی شلدون هشتادساله درآن سوی دنیا ـ که ما به عنوان مهد فساد نگاهش می کنیم و این تمام آن چیزی است که از غرب ساخته ایم تا عقب ماندگی هایمان را نسبت به آنها توجیه کنیم و بتوانیم همچنان به تمدن باستانیمان که خیلی جاها خودمان دست به نابودی اش زده ایم، ببالیم ـ هم از تعابیر "نجابت"، "عشق"،" اعتماد متقابل" و قانونمند کردن پیمان ازدواج" دفاع می کند، ناخودآگاه حسرتی وجودم را پر می کند که ای کاش ما هم مثل پدربزرگ ها و مادربزرگ هایمان - چه ازنوع وطنی و چه از نوع شلدون غربی ـ بودیم. به ازدواج بزرگترهای فامیل فکر کنید.آنها که نه اینترنت را می شناسند و نه حتی بلدند با موبایل کار کنند... اما به عنوان دو وزنه خانواده( زن و شوهر) چنان با بد و خوب همدیگر می سازند و پشتیبان هم هستند که آدم فکر می کند دیگر نظیرشان را نخواهد دید، اقلا نه در میان آهن پاره های تمدن و کافی شاپ و پارتی و سیگار و دوست دختر و دوست پسر...نه در این جاها که محبت خالص انسانی رنگ می بازد.دوستی ها با هوس می آمیزد و با مونتاژ عکس و خانه خالی و خشونت به پایان می رسد. هرکس به فکر منافع خودش است، منافعی که اگر حیوانی باشند تاسف آدم را صدچندان می کنند.
دلم صفاو صمیمیت کوچه باغ های قدیمی را می خواهد، عشق ناب، دوست داشتنی که آن قدر ارزشمند باشد که بشود پنهانش کرد. انار و گلپر می خواهم با دست های مهربان مادربزرگ که هنوز وقتی از پدربزرگ مرحومم حرف می زند اشک در چشمهایش حلقه می زند و خاطراتش با او هنوز همان قدر تازه اند که هنگام اتفاق افتادنشان بوده اند. 
غربی ها امروز در موسیقیشان ازمضامین شرقی بهره می گیرند و برای یافتن آرامش گمشده، به بودا و یوگا و عود روی می آورند. شرقی ها امروز در موسیقیشان از مضامین غربی بهره می گیرند و برای یافتن هیجان گمشده، به ایروبیک و اکستازی و اینترنت روی می آورند... ما آدمها نتوانستیم تبادل فرهنگی درستی داشته باشیم. ما فقط از تهاجم فرهنگی بهره مند شدیم.

آنچه در این میان از دست رفته، نه فرهنگ شرق است و نه تکنولوژی غرب... بلکه گذشته هردوی آنهاست، گذشته ای با آدمهای صاف و زلال، آدمهایی که ارزش های مقدستری داشتند... گذشته ای که اگر به آن فکر کنیم گرانبهاترین گنجینه بشریت است.

سوم:
هویجوری... چون تا سه نشه بازی نشه!

                                                   با سپاس:ارمغان زمان فشمی


نوشته شده توسط ارمغان زمان فشمی- تهران در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 11:46 | لینک ثابت |