تبليغاتX
جوانان اریائی - یه چیزی تو مایه های ما!!!

جوانان اریائی

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

این پایگاه اینترنتی محل ایجاد دوستی ها و مکانی پر از صمیمیت و جوانیست....امیدوارم در کنار هم و با هم بتوانیم این دوستی ها و رفاقت ها را در عمل نیز به کار بندیم...همه ما در یک جا با هم اشتراک سلیقه داریم و ان هم انتخاب مجله وزین جوانان امروز است...امیدوارم از خواندن مطالب ما که توسط نویسندگانی از سراسر ایران عزیز می باشد، لحظات خوب و خوشی را سپری کنید.

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
جوانان امروز
عمومی
از سر دل تنگی
مدیریتی
ورزشی

نویسندگان
مدیر وبلاگ: ذبیح - خرمشهر
رضا اولادی-قزوین
سحر- شهرضا
معصومه رحیمی- سبزوار
سوگند- ماهشهر
ارمغان زمان فشمی- تهران
مجید شجاعی- تهران
restles- ملایر
پوپک- شیراز
رویا - تهران
محسن - ابهر
نرسیس فیگو - بشرویه
دختر خورشید- تهران
سعید- اباده
علیرضا - شیراز

پیوندها
قزوین امروز
صدای و سیمای مرکز قزوین
دانشگاه بین المللی امام قزوین
سایت اطلاع رسانی استان قزوین
معلوم هنر دوست
مجهول
ارمغان زمان فشمی
دختر خورشید
نرسیس فیگو
سوگند
تو را من چشم در راهم
مجله جوانان امروز
رز قشنگ شادی....سلی
معصومه رحیمی
رویا
سحر
بر بلندای خیال ( حنانه)
ذبيح
سایه
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

یه چیزی تو مایه های ما!!!

 

 

یه چیز داره دور سرم می چرخه.... نه، نه...من دارم می چرخم...سرم گیج میره...وسط خیابون تاریکی شب..من دارم می چرخم!.......

این زبونه هی می چرخه یه چیز بپرونه دو دستی میگیرمش تا فرار نکنه! گاهی وقتا زندونی کردن سخته خیلی!..همه ی ورام دارن وول میخورن و دست به دست هم دادن تا........................... من بودم و تموم زندگی!

ببخشید...آقا...خانم......یه امضا!....... اینجا انگار سر همه شلوغه !  یه امضا .... نه زیاد...واااای که بد جوری اینجا................ بی خیال بابا....چه جوی!!!

همه چیز ساده شده!!!

وای که چقدر ساده! خیلی حتی ساده تر از امضای ساده ی تو!

تا اونجایی که یادم داشت وول میخورد  دور یادی! وای که چقدر اینورا حرف زدن آسونه مثل آب خوردن اما.... من تا حالا فکر میکردم آدم وقتی حرف میزنه زده و باید.... راستش تو ولایت ما که اینجوریه هرکی حرف زد دیگه نمی تونه از کنارش رد بشه!

کسی پیدا نشده هنوز به من یه امضا بده؟!.....اینقدرگرفتا ری؟!..

از وقتی از ولایتمون اومدم اینجا دیدم..... خیلی چیزا هست اما انگاری نیست.... خیلی چیزا گفته می شه ولی بعدا فراموش میشه....خیلی چیزا باید ولی نباید....... خیلی چیزا.......بود و نبودم داره لرز می گیره!

اما ولایت من با اینجا نه زیاد فقط یه قدم فاصله داره......!

اولین بار که اومدم اینجا نفس کشیدن آسون تر بود اخه....الان جوش واسه خودش وزنه برداری شده!!!

من....امضا......وایییییییییییییی..اه!!!    بابا کشتین من و یکی نیگا بندازه این تو.... بابا یه امضا!!!......مسخره!

تو ولایتی که من میشناختم همه بودن...اما حالا...هیچ کس نیست حتی اگه باشن!

دلم یه جنجال میخواد...یادش بخیر....ایـــــــــــــــــــش!

چن روز پیش یه مطلب نوشتم یه دو سه صفحه ای میشد! بدجوری زندونی شده بودن انگاری! سو از استفاده کردن به این می گن ها.... سو از استفاده...یادش به خیر!

آدم چقدر اینجا تنهاس...پس این همه کین؟!....چیکارن؟!...اینجا چرا اینجوریه؟!...یادش به خیر ولایت خودمون!!!

سیاوش داره میخونه...می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه ......

اما...... من هیچ کدوم از شما رو امروز نمیشناسم....منم و دیروز شما! من با هیچکدوم از شما کاری ندارم...من امروز رو فراموش کردم!...آخه.........دلم خواست همین!

پ.ن:  پیشگیری بهتر از درمان...خوش خیالی اینجور بهتر از بد خیالی اونجوری!....کامنتا با اجازه بسته!

 

پ.ن:  من؟..همین حنانه!.... اما ترجیحا ذبیح خان همین اسم وشهر بمونه تشکرات ابراز میداریم!

 

پ.ن: با عرض معذرت خدمت نویسنده محترم مطلب ، نظرات این پست را باز می کنم...امیدوارم ناراحت نشوید...مدیر وبلاگ

 


نوشته شده توسط پوپک- شیراز در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 0:22 | لینک ثابت |